تازه از راه رسيدم. صبح جمعه رفته بودم چهارباغ پياده روي. ظهر است و ميهمان داريم. در خانه ي ما جمعه ها فضايي پر شور و نشاط حاکم است،گاهي بچه ي يکساله داريم تا حاجيه خانم بالاي هشتاد سال(بگو ماشاالله) و همه مشغولِ کاري هستند. عمه خانم داره سالاد شيرازي درست ميکنه، خاله جان سرِ گاز ايستاده و مراغب مزه و لاآبِ خورشت، نه نه جون داره سبزي خوردنها رو مي شوره، عمه جان هم مشغولِ بازي با بچه برادر شده تا بچه نياد توو دست و پا، زن داداش و عمه جان کم کم سفره را پهن ميکنن، نه نه جون خيالش راحت شدکه دوغِ سرِسفره را حاج آقا بعداز نماز جمعه، توو راه ميگيرند آ ميان.داداش روبه روي تلوزيون دراز کشيده و داره اخبار گوش ميده.
لابلاي اخبار يه خبري به نظرم بامزه مياد:" زمين کارزارِ ما تلاويو است، تهران نه." همه با هم يکصدا ميگن محمدحسين ملکيان دمت گرم.
سفره پهن شده و حاج آقا از راه رسيدن. حاج خانم ظرف رو از دستشون ميگيرن و مي برند توو آشپزخونه تا پارچي دوغ رو پر کنند.
تلوزيون داره اخبارِ مريوط به سوريه و موشکهاي دفاعي و هواپيماي اسرائيليها که سرنگون شده و ... نشون ميده.
جانباز سرافراز، "حاج قاسم ملکيان" پدر محمد حسين ملکيان امسال تابستان شهيد شده. خدايش بيامرزد.
پدرم ميگويد: "عجب. خدايا چه زود عملياتي شد" اين بيتها: دفاع از حرم، قرار جنگ،زمين کارزار، تلاويو.
يکايک سر شکست آن روز اما عهد و پيمان نه
غم دين بود در انديشه ي مردم، غم نان نه
شبي ظلماني و تاريک حاکم بود بر تهران
به لطف حضرت خورشيد اما بر خراسان نه
کبوترهاي گوهرشاد بوديم و صداي تير
پريشان کرد جمع يکدل ما را ، پشيمان نه
سراسر، صحن از فوج کبوترها چنان پر شد
که چندين بار خالي شد خشاب آن روز و ميدان نه
يکي فرياد مي زد شرمتان باد آي دژخيمان!
به سمت ما بياندازيد تير، اما به ايوان نه
يکي فرياد سر مي داد بر پيکر سري دارم
که آن را مي سپارم دست تيغ و بر گريبان نه
براي او که کشتن را صلاح خويش مي داند
تفاوت مي کند آيا جوان يا پير؟ چندان نه
ديانت بر سياست چيره شد، آري جهان فهميد
رضاجان است شاه مردم ايران، رضاخان نه!
کلاه پهلوي هم کم کم افتاد از سر مردم
نرفت اما سر آن ها کلاه زورگويان، نه!
گذشت آن روزها، امروز اما بر همان عهديم
نخواهد شد ولي اينبار جمع ما پريشان، نه!
به جمهوري اسلامي ايران گفته ايم "آري"
به هرچه غير جمهوري اسلامي ايران: "نه"
کجا ديدي که يک مظلوم تا اين حد قوي باشد
اگرچه قدرت ما مي شود تحريم، کتمان نه
دفاع از حرم يعني قرار جنگ اگر باشد
زمين کارزار ما تلاويو است، تهران نه!
زود
بچه اصفهانيا کارشون دُرُسس. زمين کارزار ما تلاويو است. حالا ديدي آقا تراپ ؟؟؟؟؟ نوش جونِ رفقات. چند وقت ديگه ميخوام بيام اونورا سخره نوردي، پياده روي، زياد ساختمان سازي نکنين، گفته باشم ما اصفهانيا با فضاي سرسبز سازگارتر هستيم.
برچسب:
نویسنده: آدرین اسدی